سعيد نفيسى

41

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )

رفت عطار در اشعار خود چندين بار به سن خويش اشاره كرده است و در اينكه به سن پيرى رسيده شكى نيست ، چنان كه در قصيده‌اى مىگويد : اگرچه بس سفيدم مىشود موى * سيه مىگرددم ديوان دريغا چو دوران جوانى رفت بر باد * بسى گفتم درين ديوان دريغا نشد معلوم من جز آخر عمر * كه كردم عمر خود تاوان دريغا هم جاى ديگر مىگويد : و آن قد چو تيرم كه سبك‌دل بد ازو سرو * از بار گران همچو كمانى بخميدست نيز جاى ديگر گفته : مويت سپيد گشت و دل تو سياه شد * تا كى كند سياه‌گرى با سپيد كار هم جاى ديگر گفته است : هان اى دل خفته عمر بگذشت * تا كى خسبى كه كاروان رفت نيز جاى ديگر مىفرمايد : پير گشتى و بسى كردى سلوك * طبع رند گلخنى دارى هنوز گذشته از آن در ميان غزليات عطار غزلهاى بسيارى است كه در آن ذكرى از ترسا بچه‌اى هست كه پيرى را از صومعه و عبادت بازداشته و به خود كشانيده است و پيداست كه مراد از اين پير خود اوست . اما جائى كه در اشعار خود به سن خويش اشاره مىكند يكى در اين بيت است كه مىگويد : به زير خاك بسى خواب بينى اى عطار * مخسب خيره چو عمر آمدت به نيمهء شصت پس از آن به شصت سالگى خويش در اين بيت اشاره مىكند : گرچه پير راه بودم شصت سال * مىندانم در چنين راه اين قدر نيز در جاى ديگر گويد : عمر عطار شد هزاران قرن * چند گوئى ز پنجه و شستم